|
به نام خدا
می دونی آدم یه وقتایی به یه جایی می رسه که طاقت هیچ چیز رو نداره . امشب دیگه کم آوردم خسته شدم از تنهایی . خسته شدم انقدر هر شب نشستم و به حال خودم گریه کردم . خسته شدم انقدر بقیه هر روز من و دیدن و بهم گفتن امین تو چرا انقدر عوض شدی . اون آدم قبلی ، اون چیزی که خودم دوسش دارم دیگه نیستم . منم دلم آرامش می خواد ، آرامشی که 4 ساله که ندارم . همه به قول خودشون دلشون واسم می سوزه . آخه چرا باید چیزی باشم که بقیه دشون واسم بسوزه . . . امشب انقدر گریه کردم که خسته شدم دیگه . وقتی به خودم ، به دورو ورم نگاه می کنم می بینم دیگه هیچی ندارم از دست بدم . دنبال یکی می گردم که بپرستمش . دوسش داشته باشم حتی اگه شد واسش بمیرم . به خدا اون مردن لذتی واسم داره که هیچ کس نمی تونه فکرشم بکنه . من فقط یه همدم می خوام یه کسی که واقعا دوسش داشته باشم . پری شب تو چت با یکی داشتم حرف می زدم دم صبح بود که داشت می رفت نماز بخونه . ازش خواهش کردم که واسه منم دعا کنه . دعا کنه که به تنها آرزوم برسم . اونم این کارو کرد . 10 دقیقه بعدش یه کسی رو پیدا کردم که فقط تو آرزوهام می دیدمش تو رویاهام می دیدمش . ولی می ترسم اونم مهمون 2،3 روزه باشه و بره . واقعا اگه این طور باشه به خیلی چیزا شک میکنم . به خودم به اون بالا سری . آخه چقدر 4 سال هست که رنگ راحتی رو ندیدم . خوب من چی کار کنم که تو باور زندگی من باید رنگی از یه همدم باشه . دستام یه گرمی دست میخواد و یه نگاه . هیچی از این دنیا نمی خوام . دلم می خواد سرم رو ، رویه زانو بزارم و انقدر گریه کنم تا خالی بشم تا بتونم بعدش به فکر زندگی باشم تا بتونم شبای تاریکم رو روشن کنم . هر وقت چشم باز کردم فقط تنهایی رو دیدم که نزدیکترین چیز به من بوده . ستاره های شب من دونه دونه خاموش شدن . من موندم و به آسمون بی ستاره . هر کسی اومد قبل از اینکه من رو ببینه حرف از سفر می زد . با من امشب چیزی از رفتن نگو نه نگو با من چیزی از رفتن نگو
دوست دارم چشم باز کنم ببینم یه امید دارم یه امیدی که احساسش کنم ، یه احساسی که بمیرم واسش . خستم خیلی خسته . اشکام هیچ وقت نمیذارن کاری کنم . تا می خوام دل ببندم می ترسم که بازم تنها بشم . تا می خوام یه کاری کنم میبینم تنها تر از چیزی هستم که فکرش رو میکنم . جرم من چیه که نمی تونم بی مرفت باشم . نمی تونم مثل بقه پسرها بی تفاوت باشم ، چی کار کنم که به شخص مقابلم احترام میذارم . مشکلات اون رو مشکل خودم می دونم . چی کار کنم که مهربونم. هر کسی اومد یه جور سو استفاده کرد رفت . تا دو نفر رو میبینم باید با چشم گریون باید از بقلشون رد شم و فقط یه آه بکشم . منم من آخرین اسیر این زمین . دلم تنها ترین تنم زخمی ترین ولی با . . . . هنوزم چشم به را یه نسیمم که دستاشو توی دستام بگیرم . . . هنوزم عاشق بارونو دریام . . . نمی ترسم اگه عاشق بمی رم .
خسته شدم از خودم خسته شدم . . .
فقط بلدم از عشق بنویسم اما همش نوشته هستن . . .
به خدا دست خودم نیست ، دوست دارم . . . . . . .
خدا اندفعه نا امیدم نکن . خدا ازت خواهش میکنم . . . . . . . . . . . . . . . .. . . خواهش میکنم اندفعه دیگه نه . نگاه کن خدا دارم تموم میشم تو که میبینی گریه های هر شب منو . دلت واسم نمی سوزه . میدونم انقدر واست کوچیکم که منو نمیبینی ولی تا کی می خوای نبینی . . . . . خدا خودتم می دونی که بدون یه عشق واقعی نمیتونم . کمکم کن . خدا کدوم یکی از بندهاتو بردی به جایی که من رو بردی . آخه بی انصاف می خوای با من چی کار کنی . . . . . . .  
( سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد )
|